X
تبلیغات
مای اسپید
سلام! به وبلاگ من خوش آمدید. در این وبلاگ می توانید مقالاتی در زمینه های فیزیک نجوم و ستاره شناسی، آمادگی کنکور، ترفندهای وبلاگ نویسی زندگی نامه ی بزرگان کسب درآمد اینترنتی و... ببینید. امیدوارم برای شما مفید باشه
زمان ثبت : 20 بهمن 1388 در ساعت 11:46 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : حکیم ابوالقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم حسن فردوسی شاعر ملی و حماسه سرای بزرگ ایران در سال 329 هجری در قریه باژ از ناحیه طوس در خانواده ای از طبقه ی دهقان متولد شد.

وی دارای زمین و املاک زیادی بوده است. به دولت خراج می پرداخته و با اهل دیوان سرو کاری داشته و مرد سرشناسی بوده است می توان حدس زد که مردی با چنین استطاعت و استعداد اگر وقت خود را صرف امور ملکی و خدمات دیوان می کرد شاید به منصب حکومت یا وزارت یا ریاست دیوان می رسید. ولی فردوسی، بیش تر با معرفت و کتاب کار اشته و می خواسته کار بزرگی انجام دهد که نام او را جاودانی کند.

در دوران حیاتش دولت سامانی رو به ضعف نهاد و در نتیجه غلامان قدرت یافته  و هر یک بر مسندی تکیه کرده بودند. مشاهده این اوضاع فردوسی را رنج می داد و ر نتیجه ی همین رنج ها و احساسات میهن پرستانه شاهنامه سروده شد و در اویل سی و پنج سالگی درصدد نظم کردن شاهنامه برآمده و نزدیک به بیست و پنج یا سی سال از عمر خود را سر این کار گذاشته است. در ابتدای کار شاید محتاج به یاری و همراهی کسی نبوده است ولی در خانه نشستن و تاریخ سرودن و شاهنامه گفتن او را از زمین داری و رسیدگی به اموال خود باز داشته است و به تدریج از سرمایه خورده و بی بضاعت شده است.

او یک بار نسخه ای از شاهنامه در سال 384 به پایان رسانیده است و بار دیگر در سال 400 ه.ق. تحریری تمام کرده است و یک نسخه با مقدمه و خاتمه ای و چندین مدیحه در جاهای مختلف کتاب به نام محمود غزنوی ترتیب داده است و به او تقدیم نموده است و در این نسخه بوده است که از زحمت و رنج سی و پنج ساله ی خود سخن گفته بود و این نسخه را تقدیم سلطان محمود نمود و شاید امیدوار بوده است که فرمانروایی مقتدر کتاب او را بپسندد و صله یی از او بگیر که در روز پیری و ناتوانی دست گیر و مدد زندگی اش باشد. پس از ختم شاهنامه فردوسی آن را از طوس به غزنین برد و به محمود تقدیم کرد و بر خلاف انتظاری که داشت مورد توجه و محبت پادشاه غزنین قرار نگرفت و فردوسی سخت ناامید و اندوهگین گردید. علت اختلاف فردوسی و محمود بسیار زیاد است و اشاراتی به بعضی از این علت ها در شاهنامه و مآخد مختلف هست، مثل اینکه: فردوسی نام بزرگان و شاهان قدیم را در این کتاب آورده بود و آن ها را ستوده بود و سلطان محمود که بنده زاده ای بود «نتوانست که نام بزرگان را بشنود» و از این قبیل و دلیل دیگر اینکه فردوسی شیعی بود و مانند همه ی شیعیان در اصول دین به معتزلیان نزدیکی داشت و بالاتر از این ها مشرب فلسفی او هم از جای جای شاهنامه آشکار است. اما محمود سنی و دشمن هر شیعی و کشنده و بر دار کننده ی هر معتزلی و هر فلسفی مشرب بود.

حال فردوسی ناگهان حربه ی تکفیر را بالای سر خود دید و تهدید شد که به جرم الحاد در زیر پای پیلان ساییده خواهد شد. پس ناگزیر از دام بلا گریخت و از غزنین به هرات رفت و به اسماعیل وراق پدر ازرقی شاعر پناه برد و شش ماه در خانه ی آن آزاده مرد پنهان بود تا طالبان محمود به طوس رسیند و بازگشتند و چون فردوسی ایمن شد از هرات به طوس بازگشت.

ده، پانزه سالی بعد از آن زنده بود و در شاهنامه دست می برد و بعضی اصطلاحات و تغیرات در آن راه می داد، و سپس بعد از هشتاد و اندی در حدود سال 411 هجری قمری  پیمانه ی عمر او لبریز شد و او را در باغ مسکونی اش در طوس دفن نمودند.

منبع:

 کتاب زندگینامه ی مشهورترین شاعران و نویسندگان جهان

نویسنده:اعظم السادات حسینی

انتشارات سپهر اندیشه

 

 



زمان ثبت : 16 بهمن 1388 در ساعت 10:01 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی در 12 آذرماه 1312 شمسی در مشهد به دنیا آمد. دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق به اخذ دیپلم و لیسانس گردید. در دبیرستان با جنبش نوین اسلامی از طریق "کانون نشر حقایق اسلامی" آشنا شد و از طریق فعالیت در کانون با افکار نهضت خداپرستان سوسیالیست آشنا گردید و سخت به آن ها گرایش پیدا کرد. شریعتی به صف (نهضت مقاومت ملی ایران) پیوست و سرانجام نیز همراه بسیاری دیگر در سال 1336 در مشهد دستگیر و به تهران اعزام شد. پس از ترک زندان تحصیل را ادامه داد و به سبب استعداد شگرفش شاگرد اول شد.

شریعتی از بنیان گذاران "نهضت آزادی ایران" در خارج از کشور بود. در فرانسه با نویسندگان بزرگی آشنا شد و فلسفه غربی و علم جامعه شناسی آموخت. پس از پایان تحصیلات و کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام به سوی وطن حرکت کرد و در مرز به جرم فعالیت هایش علیه حکومت دستگیر و روانه ی زندان گردید. پس از آزادی از زندان سرانجام از سال 1345 به استادی تاریخ دانشگاه فردوسی پذیرفته شد و از همین دوران است که نقش سازنده و انقلابی وی در صحنه ی مبارزات تجلی می یابد. با قبول دعوت بنیانگذاران حسینه ارشاد سلسله درس های وی تحت عنوان تاریخ ادیان و اسلام شناسی با اقبال عمومی روبه رو می گردد و دانشجویان زیادی در جلسات آنها شرکت می کنند، اما سرانجام حسینیه بسته و و دکتر متواری می شود. شریعتی پس از دستگیری پدر و به سفارش دوستانش ناگزیر به معرفی خود شده و 18 ماه گرفتار زندان و شکنجه می گردد. در مدت زندان آثار و متن سخنرانی های او با وجود ممنوعه بودن به سرعت پخش و در کشورهای بسیاری با زبان های مختلف منتشر و شهرتش سر زبان ها می افتد و حکومت بر اثر فشارهای بسیار او را از زندان آزاد می کند ولی دکتر مجبور می شود که در 26/2/1356 ایران را ترک و راهی اروپا گردد. دکتر شریعتی روز یکشنبه 29 خرداد 1356 در لندن جام شهادت نوشید. آرامگاه او در دمشق است. بسیاری از آثار ایشان که بیش از 200 جلد می باشد در تیراژهای زیادی تاکنون به چاپ رسیده است. کویر، هنر، فاطمه فاطمه است، علی تنهاست، نقد ادبی (ترجمه) و... مرحوم شریعتی طبع شعر هم اشت، برخی از اشعار او در یادنامه 1357 چاپ شده است.

 

منبع:

 کتاب زندگینامه ی مشهورترین شاعران و نویسندگان جهان

نویسنده:اعظم السادات حسینی

انتشارات سپهر اندیشه

 



زمان ثبت : 26 دی 1388 در ساعت 08:08 ق.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : ابن سینا

ابوعبید جوزجانی که یکی از شاگردان مقرب و یاران همیشگی ابن سینا بوده است از قول استادش زندگینامه او را چنین روایت می کند:

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : 29 مهر 1388 در ساعت 07:11 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : زنان پیشگام در علم فیزیک

زنان پیشگام در علم فیزیک

لیزه مایتنر (1968-1876)

     کارهای علمی و برجسته لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک از آن دسته کارهای علمی می باشد که تاکنون زنان آمریکایی کمتر جذب آن شده اند. برحسب قضاوت فیزیکدانان برجسته ی دنیا ، ماری کوری و لیزه مایتنر با خدمات علمی خود انقلابی در زمینه ی فیزیک بر پا کردند که دگرگونی بنیادی فیزیک در قرن نوزدهم مدیون ره آورد علمی این دو دانشمند می باشد . فعالیت کاری لیزه مایتنر مانند ماری کوری در زمینه ای بود که موجبات شکافت هسته اورانیوم را فراهم ساخت ولی هنگامی که کارهای علمی او به ثمر رسید از سوی دولت آلمان نازی تحت فشار قرار گرفت و با اجبار از کشور آلمان گریخت و به سوئد رفت.

      اتوهان همکار او نیز مجبور به ترک آلمان و پناه آوردن به کشور انگلستان شد. اتوهان در این کشور به پژوهش خود ادامه داد و در سال 1944 به خاطر دستیابی به شکاف اتمی موفق به دریافت جایزه نوبل گشت و چون در این امر لیزه مایتنر نیز شریک بود ، افتخاری نصیب وی گردید که پیش از آن نصیب دو زن دیگر شده بود. این افتخار عضویت در فرهنگستان علمی سوئد بود.

     لیزه در شهر وین پایتخت اتریش به دنیا آمد و دبیرستان فرهنگی وین درس خواند. خیلی زود فهمید که به ریاضیات و فیزیک علاقه مند است. لذا در دانشگاه قدیمی وین ادامه ی تحصیل داد. در سال 1902 دانشگاه وین استاد فیزیک نظری او پروفسور لودویک برلستمان بود. این شانس خوبی برای وی بود. زیرا در آن زمان در بیش تر دانشگاه های اروپایی ، از سوی استادان فیزیک ، تئوری هسته ای مورد پذیرشج نبود و آن را مردود می شمردند.در پی کشف رادیو اکتیو، لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک اتمی گام برداشت. این رشته ی علمی نیاز به آشنایی با ریاضیات داشت و او با زمینه ای بسیار قوی در ریاضیات و تجربه ی علمی در فیزیک نظری ، توانست در زمینه ی رادیواکتیو با موفقیت کار کند. او تصمیم داشت در زمینه ی فیزیک نظری به مطالعات خود ادامه دهد و بهترین راه موفقیت در این کار شرکت کردن در سخنرانی های ماکس پلانک بود.

      پلانک یکی از فیزیک برجسته ی دنیا و مدرس دانشگاه برلین بود.به همین منظور مایتنر در سال 1907 به برلین رفت. در این هنگام با یک شیمیدان جوان به نام اتوهان شرمع به انجام آزمایش هایی تجربی کرد. اتو مرد جوانی بود که در انستیتوی امیل فیشر در زمینه ی شیمی عالی فعالیت می کرد. مانعی که بر سر راه این دو همکار وجود داشت این بود این بود که در ان زمان درهای انستیتوی پژوهشی فیشر بر روی زنان بسته بود. اتو موفق شد در این زمینه با دکتر فیشر رئیس انستیتو صحبت کند. با موافقت دکتر فیشر همکاری علمی آن ها آغاز گردید.

      همکاری دکتر ماینتر و دکتر هان برای هر دو مفید بود در سال 1917 مشترکا" مقاله ای درباره ی کشف خود انتشار دادند که عنوان این مقاله " پرو تا کتونیم عنصر رادیواکتیو نادر" بود در حدود سال 1924 از سوی فرهنگستان علوم برلین مدال ( لایب نیتس ) به او اعطا گردید و در سال 1925 نیز از سوی فرهنگستان علوم اتریش جایزه ( لی بر ) به و اعطا شد . در سال 1926 نیز به عنوان پروفسور برجسته در دانشگاه برلین کسب موقعیت کرد اما دیری نگذشت که عقاید ضد یهود هیتلر سبب از دست دادن این موقعیت شد.

      مایتنر و هان به کشف مواد رادیواکتیو ادامه دادند . در نیمه ی سال 1920 آن ها در میان گروه کوچکی از دانشمندان آزمایشگاه با به کارگیری روش هایی که هسته اتم ها را تغییر می داد شروع به تبدیل یک عنصر به عنصر دیگر کردند.

     این تبدیل عناصر به یکدیگر درست پیش از زمانی انجام پذیرفت که ذراتی به جز الکترون و پروتون در اتم شناسایی شدند.       درسال 1932 با کشف ذرات دیگری در هسته ی انم که نوترون نامیده شدند ، روش جدیدی برای انجام اینگونه آزمایش های تجربی پایه ریزی گردید . در سال 1934 در ایتالیا گروهی به سرپرستی " انریکو فرمی " با بمباران نوترون های اتم اورانیوم عنصری به دست آوردند که به نظر می رسید شبیه هیچ یک از عناصر شناخته  شده آن زمان نبود.

      دکتر هان و دکتر ماینتر بلافاصله کار و آزمایش های خود رادر این زمینه آغاز کردند . دکتر ماینتر می گوید :" ما گروه جدیدی از مواد رادیواکتیو را انتخاب کردیم که هیچ مشابهتی با هیچ یک از عناصر پایین تر از اورانیوم ( در جدول مندلیف ) نداشتند."

     در بهار 1938 اتریش توسط آلمان نازی اشغال گردید و لیزه ماینتر موقتا" به کپنهاگ رفت زیرا خواهر زاده اش اتوفریش در آنجا در آزمایشگاه نیلزبور کار می کرد.

     چند ماه پس از عزیمت دکتر ماینتر، تجزیه های شیمیایی کامل شد و نتیجه ی آن نشان دهنده ی بروز فرآیند جدیدی بوده که موجب کشف باریم شد. دکتر هان در ژانویه 1939 چگونگی بروز این فرآیند را منتشر کرد . لیزه ماینتر در سوئد بود که خبر این پیروزی را شنید و دریافت که دکتر هان با آن که نتیجه ی کار خود را به دنیای علم هدیه کرده ولی با زیرکی خاصی اصل کار را پنهان داشته زیرا ظهور باریم به معنی این بود که به احتمال زیاد هسته ی اتم اورانیوم 92 شکافته شده است.

    درتاریخ 16 ژانویه ماینتر و خواهرزاده اش فریش مشترکا" مقاله ای تهیه و دراختیار مجله ی علمی نیچر قرار دادند . آن ها در این مقاله شرح داده بودند که نتیجه کار هان و استراسن شکافته شدن اتم اورانیوم بوده است که دکتر ماینتر آن را فرآیند فیسیون نام نهاد.

     فریش در ازمایشگاه نیلز این آزمایش را با موفقیت به انجام رساند و صحت نتایج کار فریش مورد تائید آزمایشگاه های آمریکا قرار گرفت . آمریکایی ها به سرعت دست به کار شدند و موفق شدند در اولین شکاف اتمی به یک سلسله واکنش زنجیره ای دست یابند و همین ازمایش ها امکان استفاده از انرژی اتم را در بمب اتمی فراهم ساخت.

چند سال بعد از جنگ جهانی دوم ، دکتر ماینتر چنین می نویسد :" مایه ی تاسف است که شکاف اتمی در زمان جنگ اتفاق افتاد."  

    او پس از یک سال به آمریکا رفت . در آن زمان جنگ هنوز ادامه داشت ، سپس به سوئد بازگشت و کارت اقامت دائم دریافت کرد و به عنوان یکی از اعضای ثابت « پژوهش های اتمی سوئد » مشغول به کار شد . او نه تنها این افتخارات را به عنوان یکی از اعضای ثابت فرهنگستان علوم سوئد برای ملت سوئد کسب کرد ، بلکه آلمان و زادگاهش اتریش نیز از این افتخارات بهره مند شدند .

    در سال 1974 به او جایزه علمی وین اهدا شد و در سال 1949 مدال ماکس پلانک را به او اهدا کردند و از سوی چهار انستیتوی آمریکا به نام های سیراکور ، روتگرز ، اسمیت و آدلفی به دکترای افتخاری در علوم اهدا گشت . در سال 1960 از استکهم به انگلستان رفت و در کمبریج ساکن شد و در 27 اکتبر 1968 در این شهر دار فانی را وداع گفت.   

منبع :مجله فرآیند                                                                                           



زمان ثبت : 20 مرداد 1388 در ساعت 12:37 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : خواجه نصیر الدین طوسی

 خواجه نصیر الدین طوسی

(598-672)                                 

    محمدبن موسی جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی در تاریخ 51 جمادی الول سال 985 هجری قمری در طوس ولادت یافت. او به تحصیل دانش علاقه ی زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد و از دانشمندان معروف زمان خود شد. طوسی یکی از سرشناس ترین و بانفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است.

علوم دینی و علوم عملی  را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت.

     تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. دسته ای از دانشوران، خواجه نصیرالدین طوسی را خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل هادی عشر(یازدهم) نام نهاده اند. علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیرالدین است درباره ی استادش چنین می نویسد: خواجه نصیرالدین افضل عصر ما بود و از عقل و عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف کسانی است که ما آن ها را درک کرده ایم. خدا نورانی کند ضریح او را.

     در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذکره ای در هیئت را قرائت کردم که از تالیفات خود آن بزرگوار است. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس کناد.

     نصیرالدین زمانی پیش از سال 611 در مقابل پیش روی مغولان به یکی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد. این کار به وی امکان داد برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش«اخلاق ناصری» را به رشته ی تحریر درآورد. وقتی هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 پایان داد طوسی را را در خدمت خود نگه داشت و به او اجازه داد رصدخانه ی بزرگی در مراغه احداث کند که شروع آن از سال 638 بود. برای کمک به رصدخانه علاوه بر کمک های مالی دولت، اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذاشته شده بود که از عشر(یک دهم)  آن برای امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتاب ها استفاده کرد. در نزدیکی رصدخانه کتابخانه ی بزرگی ساخته شده بود که حدود چهارصد هزار جلد کتاب های نفیس برای استفاده ی دانشمندان و فضلا در آن قرار داشت و آن ها را از بغداد و شام و بیروت و الجزیره به دست آورده بودند. در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمان ساخته بودند و مدرسه ی علمیه ای برای استفاده ی طلاب دانشجویان.

    این کارها 13 سال به طول انجامید تا این که ایلخان هلاکوی مغولی در سال 663 درگذشت.اما خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد خللی در کار رخ دهد و کوشش بسیار کرد که آن رصدخانه و کتابخانه از بین نرود.

    قسمت اعظم 150 رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است، جز آن که ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضی دان برتری. از پنج کتابی که در زمینه ی منطق نوشته است اساس الاقتباس از همه مهم تر است. در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیکلکس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت.

    ا زجمله مهم ترین آثار اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که بر نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده است.

   معروف ترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال 650 نوشته شده و همچنین تذکره ی فی علم الهیئه است. کتاب تنسوق نامه و کتاب هایی در زمینه ی اختربینی نیز نوشته است.

    احتمالا" برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه ی مثلثات بوده است.در کشف القناع عن الاسرار شکل القطاع، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه ی منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین قضیه ی جیوب را، که رویداد برجسته ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه شاید وی کامل ترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکات سیارات اس که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.

    به احتمال زیاد این کتاب از راه نوشته های منجمان بیزانسی بر کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه های نجومی کوپرنیکی است، به استثنای فرضیه ی خورشید مرکزی آن. نصیرالدین طوسی با این که سر و کارش بیش تر در سیاست و اجتماع بوده روشن ترین راه را که برای رسیدن به جهانی جاودانی نشان می دهد دیانت می داند. اگرچه در تمام نوشته های خود دم از استقلال و معرفت می زند اما آشکارا می گوید: دانش تنها از ایمان و دین حاصل می شود و در حقیقت دانش را دینی می داند که تسلی بخش جان ها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیش تر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه ی وی یک موسسه ی علمی مهم در تاریخ علم به شمار می رود. کتاب تنسوق نامه ی او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجواهر) در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. طوسی یکی از پیش روترین فلاسفه ی اسلامی ست که تعلیمات مشائی ابن سینا را پس از آن که در طول دو سده در محاق «کلام» قرارگرفته بود، احیا کرد. او مظهر نخستین مرحله ی ترکیب تدریجی مکتب های مشائی و اشراقی است.

     اخلاق ناصری وی رایج ترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است. تجریدالعقاید او در کلام مبنای الهیات اصولی شیعه ی دوازده امامی است. طوسی احتمالا" بیش از هر فرد دیگر مایه ی احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را بر هم زننده ی وحدت دو ملت عربی و اسلامی می پندارند و می گویند، به دست او وحدت عربی درآنن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه وقایع و خون ریزی به داد مسلمانان نرسیده بود، جهان اسلام امروز چه وضعیتی داشت؟ در سال 672 هجری قمری نصیرالدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت تا بقایای کتاب های تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند، اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ 18 ذی الحجه سال 672 هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت. نصیرالدین طوسی ستاره ی درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پا گذاشت آن جا را به نور حکمت و اخلاق روشن کرد و در آن دوره ی تاریک، وجود چنین دانشمندی مایه ی اعجاب و اعجاز بود.

منبع:مجله ی آزمون 246



زمان ثبت : 12 مرداد 1388 در ساعت 07:12 ق.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : ارنست رادرفورد

پدر انرژی هسته ای یک فییک دان اهل نیوزلند بود.

     رادرفورد در 30 ماه اوت 1871 در حومه ی برایت واتر شهر نلسون واقع در ساحل شمالی جزیره ی جنوبی نیوزلند به دنیا آمد. چهارمین فرزند از دوازده فرزند جیمز و مارتا رادرفورد، نیوزلندی ها ی نسل اولی که در کودکی از اسکاتلند به زلاندنو آورده شده بودند.خانواده ی رادرفورد یک خانواده ی پرجمعیت دوازده بچه ای بود که اعضای آن همه در انجام کارهای روزانه خانواده مشارکت می کردند. اهل خانه، همه افرادی جدی، کلیسارو، خوش حال و با فرهنگ بودند. علاقه مندی رادرفورد به علوم از کودکی بروز کرد. او ده ساله بود که کتاب پرطرفداری به نام خواندنی های اولیه در فیزیک تالیف بالفور استوارت را به دست آورد.کتاب استوارت مشابه کتاب های خودآموز فیزیک امروزی بود که در آن ها نحوه ی نمایش اصول پایه ی فیزیک با استفاده از اشیای ساده ی موجود در خانه مانند سکه، شمع، سنگ وزنه و وسایل آشپزخانه به خواننده یاد داده می شود. رادرفورد سخت شیفته ی آن کتاب شده بود.نخستین بورس از بورس های تحصیلی متعدد زندگی خود را در سال 1887 به دست آورد که 16 ساله بود. بورس تحصیلی بعدی وی را ادر به ثبت نام در دانشکده ی کنتربوری کرد. وی رشته های تحصیلی اصلی خود را فیزیک و ریاضی انتخاب کرد که از بخت مساعد در هر دوی آن ها معلمان خوبی هم داشت. رادرفورد در پایان دوره ی آموزشی سه ساله ی خود، درجه ی کارشناسی ریاضی و فیزیک- ریاضی و (به طور کل) علوم فیزیکی را به پایان رسانید. رادرفورد در پی انتشار دو مقاله ی مهم درباره ی فعالیت تشعشعی مواد در سال 1895 جایزه ی مهمی به شکل یک بورس تحصیلی دریافت کرد.مقررات اعطای جایزه ی حق انتخاب موسسه ی آموزشی را به برنده ی جایزه می داد که رادرفورد آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج به مدیریت جی.جی تامسون (نظریه پرداز پیشتاز الکترومغنایس) را برگزید.در آن سال ویلهم کنراد رونتگن فیزیک دان آلمانی موفق به کشف اشعه ی ایکس شد. کشف مهم دیگری که منجر به شروع کار اصلی رادرفورد شد، کشف هانری بکرل فرانسوی در سال 1898 بود.

    رادرفورد به کمبریج آمد و تامسون که استاد فیزیک تجربی بود، رادرفورد را فعالانه در آزمایشگاه به کار گرفت. رادرفورد در اوایل کار تحقیقاتی خود با انجام آزمایشی که فکر آن از خودش بود دو تابش رادیواکتیوی ناهمانند را شناسایی کرد. او پی برد بخشی از تابش با برگه ای به ضخامت یک پانصدم سانتی متر قابل ایستادن بود اما برای متوقف کردن بخش دیگر، برگه هایی بس ضخیم تری لازم بود. اولین اشعه ای را که تابشی با بار الکتریکی مثبت و یونیزه کننده ای قوی بود و به سهولت در مواد جذب می شد اشعه ی آلفا نام داد.اشعه ی دوم را که تابشی با بار الکتریکی منفی بود و تشعشع کم تری ایجاد می کرد اما قابلیت نفوذ آن در مواد زیاد بود، اشعه ی بتا نامید. تابش نوع سومی که شبیه پرتوهای ایکس بود در سال 1900 به وسیله ی پل اوریچ ویلارد (فیزیک دان فرانسوی) کشف شد. این پرتو نافذترین تابش را داشت.تابش جدید، پرتو گاما نام گرفت. رادرفورد و همکارانش کشف کردند فعالیت تشعشع طبیعی مشهود در اورانیوم به صورت یک هسته ی اتم هلیم و بر جای ماندن اتمی سبک تر از اتم اورانیوم در اورانیوم به ازای خروج ذره ی آلفا از آن است. از کشف آن ها نتیجه گیری شد که رادیوم تنها عنصر از عناصر حاصل از فعالیت تشعشعی اورانیوم است.

     رادرفورد در سال 1903 به عضویت انجمن سلطنتی لندن درآمد و در سال 1904 نخستین کتاب خود را به نام فعالیت تشعشعی که هنوز از کتاب های کلاسیک آن زمینه شناخته می شود، منتشر کرد. شهرت رو به افزون رادرفورد در جوامع علمی سبب شد از طرف دانشگاه ها تصدی کرسی های زیادی به وی پیشنهاد شود. او در سال 1907 به انگلستان بازگشت تا تصدی مقام مذکور را در دانشگاه منچستر به عهده بگیرد. رادرفورد در دانشگاه منچستر رهبر گروهی شد که به سرعت دست به تدوین نظریه های تازه درباره ی ساختار اتم زدند. آن دوره پرثمرترین دوره ی زندگی دانشگاهی او بود. رادرفورد به پاس کوشش های علمی خود در دانشگاه منچستر نشان ها و جوایز زیادی را دریافت کرد که دریافت جایزه ی علمی نوبل سال 1907 در شیمی نقطه ی اوج آن بود. این نشان افتخار را البته برای کارهایی که در زمینه ی فعالیت تشعشعی عناصر کرده بود به او دادند. بزرگ ترین دستاورد رادرفورد در دانشگاه منچستر کشف ساختار هسته ی اتم بود. پیش از رادرفورد، اتم به گفته ی خود او یک موجود نازنین سخت، قرمز، یا به حسب سلیقه خاکستری بود اما اینک یک منظومه ی شمسی بسیار ریز متشکل از ذرات بی شمار بود که مظنون به نهفته داشتن اسرار ناگشوده ی متعدد دیگر در سینه هم بود.

    رادرفورد در سال 1937 در اثر یک فتق محتقن (گونه ای تورم ناشی از انسداد اعضای درونی) درگذشت. او در آن هنگام 66 ساله و هنوز سرزنده و قوی بود. سهم رادرفورد در شکل گیری درک کنونی ما از وضعیت ماده از هرکس دیگری بیش تر است و او را پدر انرژی هسته ای نامیده اند.

منبع: مجله ی آزمون246



زمان ثبت : 9 مرداد 1388 در ساعت 10:43 ق.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : چهارراه پروفسور حسابی

1-در کتاب هبوط، جمله ای را از انشتین نقل شده است:«تا به حال من هر چه می گفتم، کسی نمی فهمید، حالا یک ایرانی پیدا شده که هر چه می گوید ما نمی فهمیم..»

2-مهندس ایرج حسابی تعریف می کند: پدرم برای حل یک معادله از نظریه ی خود، باید شش ماه زحمت می کشیدند و اگر به اشتباه برمی خوردند، شش ماه وقت می گذاشتند تا آن اشتباه را پیدا کنند. پدر معادلات خود را با مداد روی کاغذ شطرنجی می نوشتند تا بتوانند ریز بنویسند و اگر اشتباهی شد آن را پاک کنند. روزی به پدرم گفتم: بهتر نیست چند ماه به ژنو در مرکز سرن سوئیس  بروید تا زودتر تعدادی از معادلات را به نتیجه برسانید؟ پدر گفتند: هرگز، آن وقت این کار به اسم سوئیسی ها تمام می شود! من می خواهم به اسم ایران و دانشگاه تهران تمام شود.

3-نقلی دیگر از پروفسور حسابی: ایشان بعد از آموختن زبان های فرانسه، انگلیسی، عربی، ایتالیایی، سانسکریت، یونانی، لاتین، پهلوی، اوستا، ترکی، و روسی، حدود 38 سال پیش در سفری که با من و خواهرم به آلمان رفتند برایشان مشکلی پیش آمد، در یک مغازه ی اسباب بازی فروشی نتوانستند اسم یک اسباب بازی را به یک خانم فروشنده ی آلمانی زبان بگویند و آن را برای ما بخرند. در همان موقع تصمیم گرفتند آلمانی یاد بگیرند و به مدت 38 سال هر شب آلمانی می خواندند و بعد می خوابیدند تا بالاخره به زبان آلمانی کاملا" مسلط شدند.

4-زمانی که نهرو به ایران آمده بود،شاه در ضیافتی که به مناسبت ورودش داد، شروع به سخن رانی کرد و گفت:«فلان کشور خارجی برای ما فلان چیزها را ساخت و فلان کشور فلان چیزها را...» او همین طور از فعالیت کشورهای دیگر در ایران حرف می زد.

وقتی حرف هایش تمام شد، نهرو یک جمله گفت...که جواب همه ی حرف های شاه بود. او گفت:« شما باید این پول ها را برای ساختن مدرسه و دانشگاه خرج می کردید، آن وقت همه چیز از همان مدرسه ها بیرون می آید.»

منبع: مجله ی آزمون236



زمان ثبت : 8 مرداد 1388 در ساعت 11:31 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : مری گری مدافع حقوق زنان در ریاضیات

مری گری

مدافع حقوق زنان در ریاضیات

     در چهارم اکتبر 1957 در یک روز پاییزی زیبا، صدای تکان دهنده ای از ایستگاه ردیابی موشک های نظامی به تمام دنیا مخابره شد. اتحاد جماهیر شوروی در کمال حیرت، دنیا و آمریکا را به تسخیر خود درآورد! اولین ماهواره ی مصنوعی، اسپاتنیک Ι، به فضا پرتاب شد. بشر سفر به فضا را آغاز کرده بود.

    مقامات رده ی بالای آمریکا تلاش کردند تا این رخداد مهم را بزرگ جلوه ندهند، ولی دلهره و هراس شهروندان را مضطرب کرده بود.

    آن ها تصور می کردند اگر آمریکا بخواهد رهبری تکنولوژی را به دست آورد، باید بسیاری از مردم به مطالعه ی ریاضیات و علوم بپردازند. پاسخ حکومت نیز افزایش بورس و کمک هزینه های تحصیلی به دانش آموزان و دانش جویان دانشگاهی بود که قصد ادامه ی تحصیل در علوم را داشتند.

  در کالج هاستینگ در ایالت نبراسکا نیز خبرهایی در مورد حمایت مالی دولت از دانش جویانی که به مطالعه ی ریاضیات و علوم روی آوردند، شنیده می شد. در بین آن ها، دانش جویی مصمم شد تا به مطالعه در این حوزه بپردازد.

"مری ویت گری" اگرچه به رشته ی حقوق علاقه مند بود، اما ادامه ی تحصیل در ریاضیات را انتخاب کرد. 

   مری در هشتم آوریل 1939 در کانزاس به دنیا آمد وتنها فرزند خانواده ای بود که او را در مطالعه ی حوزه ی مورد علاقه اش یاری می کردند.

   پدر مری زمانی که مری هنوز در دبیرستان مشغول تحصیل بود، درگذشت. او برای ادامه ی تحصیل در کالج هیچ پولی نداشت، ولی با فعالیت های چشم گیر علمی اش، توانست بورس تحصیلی کالج هاستینگ را به دست آورد و در سال 1959 با بالاترین نمرات از آن جا فارغ التحصیل شود.

    مری پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه هاستینگ، بورس تحصیلی معتبر فول برایت را به دست آورد. بورس فول برایت، که یک بورس دولتی است، از سال 1946 به منظور تشویق و درک دو جانبه ی بحث های آموزشی بین ایالت ها و کشورهای دیگر مقرر شده است. رنامه ریزی و هزینه های این بورس به عهده ی بخش آموزشی هر ایالت است. داوطلبان واجد شرایط می بایست دانش آموخته ی دوره ی کالج و به زبان کشوری که مایل به ادامه ی تحصیل در آن هستند، مسلط باشند. این بورس تمام هزینه های حمل و نقل، کتاب، شهریه و مخارج یک تحصیلی را تامین می کند. مری از سال 1959 تا 1960 برای مطالعه ی ریاضیات در دانشگاه یوهان ولفگانگ فون گوته در فرانکفورت آلمان از این بورس استفاده کرد.

  او در بازگشت به آمریکا، بی درنگ در سال 1962 فوق لیسانس و در سال 1964 دکترای ریاضی خود را اخذ کرد. هر دو گواهینامه ی دانشگاهی او از دانشگاه کانزاس صادر شد. پروفسور جیمز استندلی، سرگروه ریاضی دانشگاه، انسانی مهربان و امیدبخش بود و به استعداد و توانایی مری در ریاضیات پی برده بود. مری اولین زنی بود که از سال 1926 دکترای ریاضی خود را از دانشگاه کانزاس اخذ کرد.

    مری پس از اخذ دکترای ریاضی خود را در سال 1964 به سرعت پله های ترقی در ریاضیات را پشت سرگذاشت. او مربی ریاضی و سپس استادیار دانشگاه ایالتی کالیفرنیا برگزیده شد. او در این زمان با آلفرد گری که او نیز یک ریاضی دان بود، ازدواج کرد. در سال 1968 دانشگاه آمریکایی های واشنگتن کرسی دانشیاری را به او اعطا کرد و سپس او در سال 1971 به استادی گروه ریاضی، آمار و علوم کامپیوتر برگزیده شد که هنوز در همان پست مشغول به کار است.

   در همان زمان که مری گری به کرسی استادی رسید در جلسه ی سالانه ی انجمن ریاضی آمریکا  در آتلانتیک بیوجرسی برای بررسی موقعیت زنان در ریاضیات شرکت کرد. مری همچنین در نشست داخلی سالانه که فقط مردان در آن حضور می یافتند به نوان اعتراضی آرام و عاری از خشونت شرکت کرد. هنگامی که از مری خواسته شد تا جلسه را ترک کند، وی خودداری ورزید و گفت:«انجمن ریاضی قانونی ندارد تا حضار منحصر به فردی را در جلسات خود بپذیرد.» زمانی که به او گفته شد، جلسه فقط منحصر به آقایان است، او پاسخ داد:خوب این کاملا" مشخص است که بنده آقا نیستم! پس از  اعتراض مری به عملکرد انجمن برای همه ی حضار و شنوندگان آزاد اعلام شد و انجمن بعدها روش های آزادمنشانه تری را پیش گرفت.

   به یاد آورد که مری به این دلیل ریاضیات را به جای رشته ی حقوق انتخاب کرد که کمک های مالی قابل توجهی از طرف دولت به دانشگاه تعلق می گرفت. مری در اواخر دهه ی 1970 به هدف دراز مدت خود دست یافت. او مدرک حقوق خود را از دانشگاه آمریکایی ها اخذ کرد و برای گفت و گوهای مقدماتی پیش از بحث های دیوان عالی آمریکا در دادگاهی در منطقه ی کلمبیا برگزیده شد. او از اینکه در کارش از دانش حقوق و آمار برای بررسی و اثبات موارد تبعیض علیه زنان و اقلیت ها استفاده می کرد، بسیار خرسند بود.

    مری از دهه ی 1970 تاکنون در سازمان های گوناگونی فعالیت کره است. او عضو فعال سازمان عفو بین المللی، انجمن آمریکایی اساتید دانشگاه ها، انجمن ریاضی آمریکا و انجمن ریاضی زنان است. مری عضو انجمن های ریاضی انگلستان و فرانسه نیز هست. او چندین بار سرگروه ریاضی دانشگاه آمریکایی ها بوده است.

    مری پس از اخذ دانشنامه ی حقوق علایق خود را در آمار و استفاده از آمار در اقامه ی دعوای حقوقی رواج داد. بیش تر پژوهش اخیر او در زمینه ی قانون کامپیوتر است. یک نمونه ی جالب در قانون کامپیوتر، طرح این سوال است که اگر یک شرکت تمام اطلاعات خود را در یک سیستم کامپیوتر ذخیره کند و اطلاعات ذخیره شده با از بین رفتن نابود شود، آیا می توان علیه تولیدکننده ی کامپیوتر اقامه ی دعوا کرد؟ مری با برخورداری از دانش کامپیوتر ، آمار و حقوق، کارشناسی آگاه در زمینه ی حقوق استفاده از کامپیوترها به حساب می آید.

    مری برای فعالیت های بزرگ خود مورد تحسین همگان قرار گرفته است و برای ایراد سخنرانی علیه نقض حقوق بشر به تمام دنیا سفر می کند. او در دانشگاه آمریکایی ها، زنان و اقلیت ها را برای کسب پیشه هایی مربوط به ریاضیات تشویق می کند. یک چهارم اعضای گروه ریاضی دانشکده و اکثریت دانشجویان دکترای ریاضی را زنان تشکیل می دهند. اگرچه مری فرزندی ندارد، اما الگوی خوبی برای دختران است و هر سال در بین دانشجویان نفوذ و محبوبیت بیش تری پیدا می کند.

    از دهه ی 1950 تاکنون بدون تردید موقعیت زنان در ریاضیات  تغییر کرده است. امروزه در آمریکا بیش از بیست درصد از کسانی را که مدرک ریاضی به دست آورده اند، زنان تشکیل می دهند. اکنون وقتی یک نفر کلمه ی ریاضیدان را به زبان می آورد، دیگر فکر نمی کنیم که او یک مرد است، زیرا ما دیگر برای اندیشیدن، کسانی را مانند مری داریم. او الگوی شایسته ای برای همه ی زنان است. او ثابت کرد زنان می توانند در ریاضیات موفق شوند و همزمان به سطوح بالایی در چند حوزه ی علمی دست یابند. چنین موفقیتی به پشتکار، تلاش، نیرو و مهم تر از همه به عشق به ریاضیات نیاز دارد.

منبع:جنگ ریاضی دانش آموز



زمان ثبت : 5 مرداد 1388 در ساعت 10:31 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : ابوریحان بیرونی

ابوریحان بیرونی

   ابوریحان محمدبن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایرانی، در علوم حکمت و اخترشناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا مقام شامخ داشت. او در سال 362هجری قمری در حوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج از خوارزم معروف شد. هیچ اطلاعی از از اصل و نسب و دوره ی کودکی بیرونی در دست نیست. 

 

 

                                                                        

 

   وی نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگی از حلقه ای که نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار را رصد و و به این ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج کند. چهار سال بعد برای اجرای یک رشته از این تشخیص ها نقشه هایی کشید و حلقه ای به قطر پانزده ذراع تهیه کرد. در 9 خرداد 376 یرونی ماه گرفتگی(خسوفی) را رصد کرد و قبلا" با ابوالوفا ترتیبی داده بود که او نیز همزمان همین رویداد را در بغداد رصد کند.

   اختلاف زماتی که از این طریق حاصل شد، به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند. وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی درباره ی ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت. در دربار ماموران خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته و چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برد. حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت کرد. وقتی سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد ولی به شفاعت درباریان از کشتن وی درگذشت و او را در سال 408 با خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آن جا با حکما و علمای هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت آموخت و مواد لازمه برای تالیف کتاب خود موسوم به ماللهند را جمع آوری کرد.

   بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آن ها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود یازده شهر هند را تعیین کرد. خود بیرونی می نویسد، زمانی که قلعه ی نندنه(nandana) به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن برای تخمین قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان  زیادی را در غزنه گذرانده است. تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که توسط او در آن جا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد.

    او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آن ها انقلاب زمستانی سال 400 بود. بیرونی تالیفات بسیار در نجوم و هیئت و منطق و حکمت دارد. از جمله تالیفات او قانون مسعودی است که در نجوم و جغرافیا به نام سلطان مسعود غزنوی نوشته، کتاب دیگر او «آثارالباقیه عن القرون الخالیه» در تاریخ و آداب ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی است که در حدود سال 390 هجری به نام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تالیف کرد. این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی در لایپزیک ترجمه و چاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. کتاب دیگر «ماللهند من مقوله فی العقل او مرذوله»  درباره ی علوم و عقاید و آداب هندی هاست که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده و دیگری «التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم» در علم هیئت و نجوم و هندسه است.

   بیرونی هنگامی که سصت و سه ساله بود کتاب نامه ای از آثار محمدبن زکریای راضی پزشک تهیه و فهرستی از آثار خود را ضمیمه ی آن کرد.

    این فهرست به 13 عنوان سرمیزند که بعضی از آن ها برحسب موضوع و گه گاه با اشاره ی کوتاهی به فهرست مدرجات آن ها تنظیم شده اند. این فهرست ناقص است زیری بیرونی دست کم چهارده سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه ی مرگ هم کار می کرد. به علاوه هفت اثر دیگر او موجود و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریبا" چهارپنجم آثار او از بین رفته اند بی آن که امیدی به بازیافت آن ها باشد. از آن چه بر جای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریبا"  در همه ی شعبه های علومی که در زمان وی شناخته شده بود سخت کار می کرد.

    وی از فلسفه و رشته های نظری هم بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت به سوی مطالعه ی پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و انسان معطوف بود.در داخل خود علوم نیز بیش تر جذب آن رشته هایی می شد که در آن زمان به تحلیل ریاضی درآمدند. در کارشناسی، داروشناسی و زبان شناسی یعنی رشته هایی که در آن ها اعداد نقش چندانی نداشتند نیز، کارهایی جدی انجام داد. اما در حدود نیمی از از کل محصول کار او در اخترشناسی، اختربینی و رشته های مربوط به آن ها بود که علوم دقیقه به معنی آن روزگاران به شمار می رفتند. ریاضیات به سهم خود در مرتبه ی بعدی جای می گرفت.

    از آثار دیگر بیرونی که هنوز هم در دسترس هستند می توان این ها را نام برد:اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالی ها، سایه ها، وترها، پانتجلی، قره الزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه. بیرونی درباره ی حرکت وضعی زمین و قوه ی جاذبه ی آن دلایل علمی آورده است. می گویند وقتی کتاب قانون مسعودی را تصنیف کرد  سلطان پیلواری سیم برای او جایزه فرستاد. ابوریحان آن مال را پس فرستاد و گفت : من از آن بی نیازم زیرا عمری را به قناعت گذرانیده ام و ترک آن سزاوار نیست.

   نظریه پردازی، نقش کوچکی در تفکر او ایفا کرد. وی بر برترین نظریه های علمی زمان خود تسلط کامل داشت و نظریه های تازه ای از خود نساخت. ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری در سن 78 سالگی در غزنه بدرود حیات گفت.

منبع:www.academist.ir 



زمان ثبت : 2 مرداد 1388 در ساعت 12:03 ق.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : سیب سیصد ساله

اسحاق نیوتن

    سر اسحاق نیوتن (25 دسامبر 1642- 20 مارس 1727) کیمیاگر، ریاضی دان، دانشمند و فیلسوف انگلیسی بود. وی در سال 1687 م شاهکار خود " اصول ریاضی و فلسفه ی طبیعی" را به نگارش درآورد. در این کتاب او مفهوم نگارش عمومی را مطرح کرد و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. نیوتن هم چنین در افتخار تکمیل حسابان (حساب دیفرانسیل و انتگرال) با ویلهم گوتفرید لایب نیتز ریاضی دان آلمانی شریک است.

    نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقای تئوری خورشید-مرکزی پیوند خورده است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردش های زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قوانین حرکت سیارات کپلر برهان های ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نام برده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجسام آسمانی مانند ستارگان دنباله دار لزوما" یضوی نیست، بلکه می تواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد. افزون بر اینها نیوتن پس از آزمایش های دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی است از تمام رنگ های موجود در رنگین کمان. او فرضیه موجی هویگنس را درباره ی نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمه ی نور به بیرون فرستاده می شود.

از کودکی تا استادی

    نیوتن در یک روستا در ناحیه ی لینکن شایر زاده شد. سه ماه پیش از تولد، پدرش درگذشت. مادر او نیز دو سال بعد دوباره ازدواج کرد و نیوتن را تحت سرپرستی مادربزرگش قرار دارد.

   پس از به پاین بردن آموزش های آغازین در مدرسه ی گرنتم، سال 1661 م نیوتن به دانشکده ترینیتی کمبریج- جایی که عمویش نیز به تحصیل اشتغال داشت- وارد شد. در آن دوران دروس دانشکده عموما" بر پایه ی آموزه های ارسطو تنظیم می شد ولی نیوتن ترجیح می داد که با اندیشه های مترقی تر فیلسوفان نوگرایی چون دکارت، گالیله، کوپرنیک و کپلر اشنا شود.در سال 1665 م او موفق به کشف قضیه ی دو جمله ای در جبر شد. یافته ای که بعدها به ابداع حساب دیفرانسیل انجامید. نیوتن نخستین مدرک دانشگاهی خود را در سال 1665 م دریافت کرد اما زمانی که در صدد ورود به دوره ی کارشناسی ارشد بود، دانشگاه کیمبریج بر اساس بر اثر همه گیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد و نیوتن به روستایش بازگشت. در طول دو سال بعد او در خانه اش به مطالعات خود در زمینه ی حساب، نورشناسی و گرانش ادامه داد.

   در همین دوران مرخصی اجباری بود که نیوتن نظریات خود را درباره ی گرانش(جاذبه) پایه ریزی کرد. مطابق داستانی بسیار مشهور، روزی نیوتن زیر یک درخت سیب نشسته بود که ناگاه سیبی بر سرش می افتد و از این واقعه او به یکسانی ماهیت نیروی گرانشی زمینی و سماوی پی می برد.داستان فوق در واقع روایت اغراق شده ای است از خاطره ای که خود نیوتن نقل کرده بود مبنی بر اینکه یک روز کنار پنجره ی اتاق خانه اش به تماشای باغ نشسته بود که افتادن سیبی نظر او را به خود جلب کرد. سال ها بعد در 15 آوریل 1726، او به دوست نویسنده اش ویلیام استاکلی گفت: واقعه ی مذکور این سوال را به ذهنم آورد که  چرا سیب همیشه مستقیما" به پایین می افتد؟ چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا رو به بالا نمی رود؟(به نقل از کتاب "یادداشت هایی از زندگانی سر اسحاق نیوتن") پس از برطرف شدن خطر طاعون، نیوتن به کیمبریج بازگشت(1667 م.) و عضو جز کالج ترینیتی شد و در سال 1668 م. با دریافت مدرک فوق لیسانس و گرفتن کرسی استادی لوکاسین جایگاه خود را تثبیت کرد.

اوج فعالیت های علمی

نورشناسی

   در اواخر دهه ی 1660 م. نیوتن درباره ی شکست نور تحقیق می کرد. او دریافت که نور سفید اگر از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگ ها تجزیه می شود . هم چنین به وسیله ی یک منشور مشابه دیکر در مسیر نور شکسته شده به صورت وارونه، می توان رنگ های طیف رنگ های طیف را باز تجزیه کرد و نور سفید به دست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه کرد: نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت می کند و هنگام عبور از یک ماده ی شفاف مانند منشور به ماده ی دیگر، این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه های گوناگون شکست می یابند. در نتیجه ذرات تشکیل دهنده ی نور سفید از هم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می شوند.

    این ویژگی در اختربین های (تلسکوپ) شکستی (انکساری) پدیده ای را موجب می شود که به آن پراکندگی نور می گویند؛ لبه های عدسی های این اختربین ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس عبور از خود به صورت طیف در می آورند و در طیف تلسکوپ حاشیه های رنگی ایجاد می کنند. برای  حل این مشکل نیوتن در سال 1668 م. تلسکوپ بازتابشی را که چندی قبل توسط جیمز گرگوری اسکاتلندی طراحی شده بود تکامل بخشید و آن را همراه با تحلیل دقیق قوانین بازتابش و تجزیه ی نور به اانجمن سلطنتی ارائه کرد. نظریه ی نیوتن با مخالفت رابرت هوک فیزیکدان روبرو شد. هوک و کریستیان هویگنس هلندی در آن زمان صاحب تئوری موجی نور بودند که از نظر نیوتن مردود بود. چندی بعد نیوتن بر پایه ی نظریات خود کتابی در باب نورشناسی با عنوان اپتیکس نوشت. ولی از بیم مخالفت های هوک انتشار آن را تا سال 1704 م. به تاخیر انداخت. در این زمان وی خود رئیس انجمن سلطنتی شده و رابرت هوک نیز در گذشته بود.

گرانش

   در سال 1684 م. نیوتن که مطالعات خود را درباره ی گرانش و چگونگی حرکت سیارات کامل کرده بود، رساله ای در این مورد نوشت که بسیار مورد توجه ادموند هالی منجم معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پی گیری او سرانجام نیوتن کتابش را تکمیل و با سرمایه ی هالی منتشر کرد. این کتاب، اصول ریاضی فلسفه ی طبیعی، بر جهان علم به ویژه فیزیک تاثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگ ترین کتاب علمی تاریخ دانسته اند.

    یوهانس کپلر ستاره شناس آلمانی در 1609 م. نظریه ی انقلابی خود را درباره ی حرکت سیارات عرضه کرد. در آن زمان هنوز یافته های کوپرنیک مقبولیت عام پیدا نکرده بود و اکثر مردم بر این باور بودند که سیارات، خورشید و دیگر ستارگان به دور زمین می درخشند. کپلر در کتاب خود با نام «هیئت جدید» تمام این پندارها را به هم ریخت. او با استفاده از نتایج رصدهای استادش تیکوبراهه و مشاهدات خود توانست ثابت کند که سیارات نه به دور زمین که گرد خورشید می چرخند و مدار آن ها نیز برخلاف تصور رایج دایره ای نیست بلکه بیضوی است. کپلر نتوانسته بود توضیح دهد که چرا مدار سیاره ها به این شکل است و چه نیرویی آن ها را به حرکت درمی آورد. همچنین مشخص نبود که به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیک ترند، افزایش می یابد.

    نیوتن در کتاب اصول ریاضی فلسفه ی طبیعی به تمامی این پرسش ها پاسخ داد. او ثابت کرد که نیروی کشش میان اجسام آسمانی ، طبق قانون " عکس مربع" عمل می کنند یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یک سیاره برابر است با عکس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد که قانون عکس مربع به ناگزیر مسیر حرکت سیاره ها را بیضی می کند. آن گاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را وضع کرد که به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی گرانش وارد می کند و مقدار این نیرو محاسبه پذیر است.

قوانین نیوتن در حرکت اجسام

در بخش دیگری از پرینسیپیا، نیوتن چگونگی جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده است. این قوانین آن قدر همه فهم و آشکارند که امروزه کسی گمان نمی برد نیازی به کشف شدن داشته باشند با این حال نیوتن نخستین کسی بود که با نبوغ به وجود آن ها پی برد و چیستان حرکت اجسام را حل کرد.

    مجموعه ی قوانین سه گانه ی حرکت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالوده ی فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه های پیدایش فرضیه های تازه تر از اهمیت آن ها کاسته نشده است.

پذیرش مناصب حکومتی و ریاست انجمن سلطنتی

در کنار فعالیت های علمی معمول، نیوتن از مسئولیت های سیاسی نیز روی گردان نبود. او در سال های 1689،1702 و 1702 م. به نمایندگی مجلس برگزیده شد. اگرچه تنها جمله ای که در طول این سه سال در صحن مجلس به زبان آورد، تقاضای بستن پنجره ها بود، در سال 1696 م. با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه داری انگلیس، نیوتن منصب ناظر ضراب خانه ی سلطنتی را عهده دار شد و سه سال بعد به مدیریت آن سازمان گمارده شد. اگرچه نیوتن چنین مشاغلی را بیش تر برای سرگرمی می پذیرفت ولی گفته اند که در این مقام او وظیفه ی خود را با شایستگی تمام انجام می داد. از سال 1703م. تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و هم چنین یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. او در سال 1705 م. از سوی ملکه آن به مقام شهسواری مفتخر شد.

    سر اسحاق نیوتن در سن 85 سالگی در لندن درگذشت. پیکر وی را در کلیسای وست مینستر به خاک سپردند. او نخستین دانشمندی بود که به این مقام نائل آمد.

منبع:مجله آزمون-241

www.elmi-m.blogsky.com



زمان ثبت : 1 مرداد 1388 در ساعت 11:20 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : خیام

خیام

    غیاث الدین ابوالفتح، عمربن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 م.) در شهر نیشابور و زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آوختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته ی آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری، علوم زمانه ی خویش را فراگرفت و چنان که گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری نیشابور را به قصد سمرقند ترک کرد و در آن جا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد قاضی القضات سمرقند اثر برجسته ی خود را در جبر تالیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آن جا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سمرقندی و وزیرش نظام الملک، به همراهی جمعی از دانشمندان و ریاضی دانان معروف زمانه ی خود، در رصدخانه ای که به دستور ملک شاه تاسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی(لقب سلطان ملک شاه سلجوقی) بود.

   در تقویم جلالی، سال شمسی تقریبا" برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال، دوازده ماه دارد. 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است.هر چهار سال، یک سال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز و آن سال 366 روز است. در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتی که در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه اشتباه وجود دارد.

   بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملک شاه، در میان فرزندان بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به این دلیل آشوب ها و درگیری ها، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا" از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمان روایی سنجر(پسر سوم ملک شاه) بود، گذراند.در آن زمان مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیش تر کارهای خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه ی عمل به خود گرفت. دستاوردهای علمی خیام برای جامعه ی بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است.وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزیمعادله های درجه ی اول تا سوم را دسته بندی کرد، سپس توانست با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی برای تمامی آن ها راه حلی ارائه کند. وی بر معادله های درجه ی دوم دوم هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادله های درجه ی سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و به این ترتیب توانست برای اغلب آن ها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان[ خیام به جواب های منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه معادسه ی درجه ی سوم رد می شد. با این همه تقریبا" چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهم ترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها(به صورت کامل تر ) بیان کرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم پذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقیم کرد. همچنین خیام ضمن جست و جوی راهی برای اثبات اصل توازی (اصل پنجم مقاله ی اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد کاملا" مطابق با گزاره هایی که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری، ریاضی دانان اروپایی بیان شد و در قرن نوزدهم راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی هموار کرد.

    بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشته و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شود پیش از این دستور و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای  را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین طوسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

   استعداد شگرف خیام سبب شد وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه ی موسیقی و غیره نیز بر جای نمانده است. اخیرا" نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه ی هندسه ی تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تایید می کند.

    تاریخ نگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند، جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند. تا آن جا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله ی کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله ی فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست. اما گذشته از همه ی این ها، بیش تر شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتز جرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. به دلیل ترجمه ی بسیار آزاد(و گاه اشتباه) از شعر خیام، رباعیات او موجب سوء تعبیرهای بعضا" غیرقابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و ختلاف نظر میان تحلیل گران اندیشه ی خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه و او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادتر از آن است که صرفا" با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد.

خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری(طبق گفته ی اغلب منابع) در موطن خوش(نیشابور) درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحه های تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.

آثار خیام

    حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است. اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهم ترین آن ها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از آثار دیگر او می توان به رساله ی فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله ی فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رسال الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله ی فی الوجود، رساله ی فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج الملک شاهی که به رومی  نیز ترجمه شده است اشاره کرد.

   اشعار خیام بیش تر به زبان پارسی و تازی هستند. مضمون عمده ی رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.

منبع:مجله ی آزمون259



زمان ثبت : 25 تیر 1388 در ساعت 08:17 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : کشف و شناسایی دست خط «ارشمیدس»

«نقطه ی اتکایی به من بدهید، تا به کمک یک اهر جهان را از جا بلند کنم»

ریاضیات عصر مدرن، مدیون مطالعات، تحقیقات و اکتشافات این دانشمند بزرگ می باشد.

کشف و شناسایی دست خط «ارشمیدس»

    بیست و دو قرن پیش، دانشمندی پرآوازه با تلاش و کوشش توانست، در آن دوران که همه، فقط به فکر جنگ و سلطه طلبی بودند، درهای علوم ریاضی و فیزیک را به روی آیندگان بگشاید. این ریاضی دان بزرگ، با اکتشافات و اختراعاتش نه تنها مشکلات آن عرصه از زمان را حل کرد، بلکه تاکنون که حدود بیست و دو قرن می گذرد، هنوز قوانین و ابداعات او مورد استفاده قرار می گیرد. در این مقاله، می خواهیم نگاهی  به زندگی ارشمیدس داشته باشیم. البته، به دلیل گذشت زمان، در مورد خصوصیات زندگی ارشمیدس اطلاعات زیادی در دست نیست، اما با تحقیق و بررسی توانسته ایم گوشه ای از زندگی این ریاضی دان معروف را به رشته ی تحریر درآورده و در این مقاله شرح دهیم.

ارشمیدس و دوران تحصیلاتش

    ارشمیدس در سال 287، قبل از میلاد، در «سیراکوزسیسیل»، نزدیک ایتالیا چشم به جهان گشود. در آن زمان«سیراکوز» جزو یونان بود. لذا یونانی ها، ارشمیدس را یونانی ها ارشمیدس را ریاضی دان یونانی می نامند، در حالی که او در ایتالیا به دنیا آمده است.پدرش «فیدیاس»، از ثروتمندان شهر محسوب می شد. همچنین علم نجوم را آموخته بود و بیش تر اوقاتش را در رصدخانه ی خود به مطالعه و بررسی ستارگان می پرداخت.

   ارشمیدس  در خانواده ای تحصیل کرده رشد یافت. فیدیاس پدر ارشمیدس  به دستور «هییرو» پادشاه آن زمان وارد ارتش ارتش سیراکوز شد و به دلیل علم و دانشی که داشت توانست به دربار راه پیدا کند و از همنشینان شاه شود. او آرزو داشت فرزندش نیز راه علم و معرفت را دنبال کند تا بتواند دنیا را تسخیر کند. وقتی ارشمیدس پا به دوران نوجوانی گذاشت، به درخواست پدر به اسکندریه ی مصر رفت تا در آن جا به آموزش ریاضیات بپردازد. ارشمیدس زمانی به اسکندریه امد که «اقلیدس» مرده بود.

   شهر اسکندریه  را اسکندر مقدونی در سال 323 قبل  از میلاد و در زمان حمله و حرکت به سمت شرق، بر کرانه ی مدیترانه، واقع در خاک مصر ساخت. این شهر بعد از آتن پایتخت یونان، مرکز علم و تجارت به حساب می آمد و بزرگانی چون «اقلیدس» و «بطلمیوس» در این شهر پرورش یافتند. این شهر حتی زمانی که به دست مسلمانان فتح شد از مراکز مهم علوم یونانی بود و در انتقال علم اندیشه و تطبیق معارف با فرهنگ و تمدن اسلامی، نقش مهمی داشت. استاد او «ایو کلید» یکی از بزرگ ترین ریاضی دانان آن زمان بود. پدر ارشمیدس از این که پسرش در اسکندریه اقامت گزیده بود، بسیار خوشحال بود زیرا معتقد بود، دوری از خانواده برای ارشمیدس لازم است و او را به یک مرد مقاوم تبدیل می کند.

   ارشمیدس با «ایو کلید» رابطه ای دوستانه برقرار کرد، و آن قدر به ریاضیات و مسائل علمی مکانیک علاقه مند شده بود که خوردن و خوابیدن را فراموش کرده بود و سرگرم تحقیق و اختراعاتش بود. او به کمک استادش توانست پیچ مخصوص حلزونی شکل را جهت بالا کشیدن آب نیل و آبیاری مزارع، اختراع کند. باید متذکر شد که هنوز هم در مصر جهت آبیاری مزارع از رود نیل از ابذاع ارشمیدس که «پیچ ارشمیدس» نام گرفت استفاده می کنند.

بازگشت به سیراکوز

   ارشمیدس، بعد از مدتی تحصیل در اسکندریه، تصمیم گرفت به وطنش بازگردد و تحصیلات و تحقیقاتش را در سرزمین خود ادامه دهد. او به سیراکوز آمد و موجب شادمانی خانواده اش شد. زندگی ارشمیدس به آرامی می گذشت تا اینکه به طور ناگهانی، جنگ دوم «کارتاژ» آغاز شد. در جنگ اول کارتاژ «سیسیل» با کارتاژ متحد شد و علیه رم جنگید. یک سال بعد رومی ها سیراکوز را تهدید کردند.هییرو پادشاه آن سرزمین برای برای حفظ آرامش، قرارداد صلح را امضا کرد، اما به این عهدنامه عمل نشد. در آن زمان ارشمیدس با هییرو، پادشاه سیراکز رابطه ی نزدیکی داشت. هییرو نیز با با کمک تدابیر ارشمیدس در صدد دفاع از شهر برامد ولی، سربازان خشن رومی این موضوع را بی ارزش پنداشتند و با غرور و خودپسندی در برابر سیراکز مقاومت کردند. ارشمیدس نیز با ابداع ماشین های خودکار پرتاب سنگ، توانست پیاده نظام دشمن را نابود کند. پادشاه سیراکوز او را یک گنجینه ی ملی نامید.

  بعد از فراغت از جنگ، گسترش علم و یادگیری ریاضیات را دنبال کرد. ارشمیدس 27 ساله بود که توانست سطح محدود منحنی هایی از قبیل سهمی و منحنی پیچی را به دست آورد. به وسیله ی همین روش موفق شد که مقذار تقریبی عدد پی را حساب و به اثبات برساند. ارشمیدس اولین کتاب را در علم استاتیک، در مورد تعادل اجسام بحث کرده، به رشته ی تحریر درآورد.

    در این کتاب، اصول پایه ای مختص به مرکز ثقل و دیگر ابداعات و اکتشافات وی دیده می شود او در یکی از کتب خود نوشته است:نقطه ی اتکایی به من بدهید تا به کمک یک اهرم جهان را از جا بلند کنم. همچنین تالیف کتاب اصول مکانیک که در مورد نیروی اجسام شناور بحث می کند، از ارشمیدس است، یعنی هرگاه جسمی درون یک مایع یا گاز غوطه ور شود از طرف آن مایع یا گاز خلاف جهت نیروی وزن جسم به آن وارد می شود، این یکی از معروف ترین تحقیقات وی است. او وقتی به حمام رفته بود، به این نیرو پی برد:«اوریکا، اوریکا» یعنی یافتم! این اصل، یکی از مهم ترین قوانین فیزیک محسوب می شود.

وزن کردن تاج طلا

    پادشاه سیراکوز تاجی از طلا خریده بود، اما به این مساله شک داشت که آیا تاج از طلای خالص است یا فلز دیگری نیز با آن ترکیب شده، تا وزنش زیاد شود.لذا از ارشمیدس کمک خواست و از او تقاضا کرد، بدون آسیب رساندن به تاج، میزان طلای آن را وزن کند. ارشمیدس یک روز می خواست حمام کند،وان را پر از آب کرد و در آن رفت. وقتی وارد وان شد، آب از وان بیرون ریخت، او متوجه شد مقدار مقار آب سرریزشده، معادل حجم بدن خودش است. پس تشتی پر از آب آورد و تاج طلا را درون آن گذاشت. او گفت: اگر میزان آب جابه جا شده را اندازه بگیرد، حجم تاج به دست می آید. او فکر می کرد که می تواند تاج را وزن کند و وزن آن را با وزنی که حجم طلای خالص باید داشته باشد، مقایسه کند. اگر این دو وزن یکی باشد معلوم است که فلز دیگری با طلای تاج مخلوط شده. او این آزمایش را انجام داد و فهمید در تاج، فلز دیگری به کار رفته است و تاج از طلای خالص تشکیل نشده است. پادشاه او را دانای دانایان خطاب کرد و پاداش خوبی به وی داد.

پایان زندگی گهربار

    جنگ در سیراکوز، به طور مداوم ادامه داشت. در آن دوران همه ی پادشاهان فقط به فکر کشورگشایی و سلطه طلبی بودند. رومی ها نیز سیراکوز را در امان نگذاشتند. البته سه سال حمله ی پی در پی مارسلوس، فرمانده ی قوای روم را از پا درآورده بود اما او متوسل به حیله ای شد و تصمیم گرفت از پشت به شهر حمله کند. وقتی اهالی شهر، پیروزی خود را جشن گرفته بودند، شهر توسط مارسلوس تسخیر شد. در آن هنگام، ارشمیدس در یکی از میادین مومی نشسته بود و شکلی بر روی شن ها ترسیم کرده و مشغول محاسبه و مطالعه بود. ناگهان یک سرباز رومی بالای سرش ایستاد، ارشمیدس بدون توجه به او گفت: از اینجا برو و روی زمین سایه نینداز... و این سبب خشم سرباز رومی شد و ارشمیدس ، این نابغه ی دنیا را به قتل رساند و ارشمیدس پشم از جهان فروببست. آثار وی نسبت اطلاعات دانشمندان زمانش بیش تر بود و آنان قادر به درک تمام آن ها نبودند. ارشمیدس را پدر دکارت و نیوتن نامیده اند.او دو هزار سال از معاصران زمان خود جلوتر بود و ریاضیات عصر مدرن، مدیون مطالعات تحقیقات و اکتشافات این دانشمند بزرگ  می باشد.

کشف دست خط ارشمیدس

    چندی پیش فیزیکدانان با استفاده از اشعه ی ایکس، موفق به شناسایی دست خط قدیمی که متعلق به ارشمیدس بوده شدند. این دست خط یکی از مهم ترین آثار ارشمیدس، با عنوان «روش برهان های ریاضی» است. دانشمندان در بررسی این اثر، ذرات آهن موجود در جوهر دست خط  را با اشعه ی ایکس مورد بررسی قرار داده و به این ترتیب به یکی از قوانین ریاضی بیان شده از سوی ارشمید دست یافتند. دست نوشته ی وی در موزه ی لوور نگهداری می شود.

منبع: مجله ی اطلاعات هفتگی



زمان ثبت : 23 تیر 1388 در ساعت 02:03 ق.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : رازهای شگفت انگیز از زندگی آلبرت انشتین

رازهای شگفت انگیز از زندگی آلبرت انشتین

      هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی انشتین ، که شما هیچ گاه آن ها را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که انشتین این فرمول[E=mc^2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیزهای کمی درباره ی زندگی خصوصی اش می دانیم، خودتان را با این هشت مورد شگفت زده کنید!

1-او با سر بزرگ متولد شد!

   وقتی انشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به انازه ی طبیعی  بازگشتند.

2-حافظه اش به خوبی آن چه تصور می شد نبود

   مطمئنا" انشتین می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند اما برای به یادآوری چیزهای معمولی واقعا" حافظه ی ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یادآوردن سال روز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن برای بچه های کوچک بود.

3-او از داستان های علمی تخیلی متنفر بود.

   انشتین از داستان های علمی تخیلی متنفر بود زیرا که احساس می کرد، آن ها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شود و در عوض  به آن ها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتا" نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد.

به بیان او من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که به طور مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خودشان نگه دارند.

4-او در آزمون ورودی دانشگاهش رد شد.

  در سال  1895 در سن 17 سالگی، انشتین که قطعا" یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده در ورودی دانشگاه پلی تکنیک سوییس رد شد.

در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این باره سوال شد، او گفت: آن ها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود احساس نمی کرد.

5-علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت.

   انشتین در سنین جوانی یافته بود که شست پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه یافت.

علاوه بر این او هرگز برای خوش آمد و عدم خوش آمد دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند یا نمی شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟

6-یک بار رانندگی کرد

    انشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه ، از راننده ی مورد اعتمادش کمک می گرفت.راننده ی وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.

انشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیش تر مواقع راننده اش ، به طور دقیق آن ها را حفظ می کرد.

یک روز انشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد کرد که آن ها جایشان را عوض کنند و او جای انشتین سخنرانی کند، سپس انشتین او را به عنوان راننده او را به منزل بازگرداند.

عدم شباهت آن ها مساله ی خاصی نبود. انشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا" نمی توانست او را از راننده ی اصلی تمییز دهد.

او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد این که اگ پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در این حین راننده ی باهوش گفت: سوالات به قدری آسان هستند که حتی راننده ی من نیز می تواند به /ان ها پاسخ گوید، سپس انشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد، به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7-الهام گر او یک قطب نما بود.

    انشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.

وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

8-راز نهفته در نبوغ او

     بعد از مرگ انشتین در سال 1995 مغز او توسط توماس تولز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.

اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انشتین به او اجازه ی تحقیقات در مورد هوش فوق العاده ی پدرش را داد.

هارون تکه هایی از مغز انشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انشتین در مقایسه با متوسط میانگین انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنین مغز انشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته ، که این مساله امکان ارتباط آسان تر سلول های عصبی را به یکدیگر فراهم می سازد.

علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همین طور قطعه آهیانه ی پایینی دارای توانایی همکاری بیش تر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات بوده است...

منبع: مجله ی اطلاعات هفتگی



زمان ثبت : 14 خرداد 1388 در ساعت 10:26 ب.ظ
نویسنده : محسن فاطمی
عنوان : بقراط پدر طب یا پدر بهداشت؟



بقراط، بزرگترین طبیب و حکیم یونانی است که در سال 460 قبل از میلاد بدنیا آمد. مشهور است که شاگرد "فیثاغورث" بود. نام او "هیپوکراتس کوسی" است که در کتب اسلامی بنام های ابقراط، ابوقراطیس، بقراطیس آمده است. نام پدرش "هراکلیدس" و نام مادرش "فنارته" است.او از خانواده "اسکلیپیادس" بود که شغل پزشکی، شغل خانوادگی آنها بود. او بعد از اینکه مدتی نزد پدرش علم آموخت، نزد "دیمقراطیس" فیلسوف بزرگ، ادامه تحصیل داد و پس از آن مدتی به عنوان پزشک دوره گرد، در آسیای صغیر و سرزمین یونان به سیاحت و طبابت پرداخت تا اینکه احاطه کامل بر علم طب و پزشکی علمی و تجربی پیدا کرد و به لحاظ تشریح و شناخت بیماری ها، سرآمد همه شد.
کارش به جائی کشید که مردم او را چون خدایی می پرستیدند. او اطلاعاتی را که در مصر و در مدارس "کنیدوس و کوس" بدست آورده بود با کمک تجارب شخصی و نبوغ خود دسته بندی و در کتابی با نام ارگانون گرداوری کرد. وی مدت 76 سال عالم و معلم بود و اولین کسی بود که به بیگانگان طب را آموخت و آنان را مانند فرزندان خود می دید و در کتاب "عهد خویش" علت شروع و پایه گذاری آموزش طب به مشتاقان و حتی بیگانگان را نگرانی خود به خاطر از بین رفتن دانش طب می داند.

 
ظهور بقراط، در سال 96 به تاریخ "بخت النصر" پادشاه بابل و مطابق با چهاردهمین سال سلطنت "بهمن دراز دست" پادشاه ایران بود. درباره اخلاق نیکو و پسندیده او، سخن زیاد گفته اند. و سوگندنامه بقراط یادگار این حسن توجه او به تعهدات اخلاقی یک پزشک است.
مشهور است که از دربار شاهان، دوری می کرد و فقط دو مرتبه برای درمان شاه یونانی، نزد آنها رفت و بعد از درمان، سریعا به شهر خودش برگشت ولی برای درمان پادشاه وقت ایران، نرفت زیرا ایرانیها را دشمن یونانیان می دانست.
بقراط از نظر بسیار از محققان و پزشکان اولین پزشکی است که توانست خود را از دیدگاه های صرفا عقلایی و فلسفی رها کرده و تا حد زیادی به حقیقت پزشکی نزدیک شود.

پایه های فکری:
او به لحاظ تیپ فکری و نو نگرش پراگماتیک ناتورالیست بوده است. چراکه در بررسی علت ها و معلولها به طبیعت اعتقاد داشته و همواره تلاش می کرده علت پدیده ها و بیماریها را در طبیعت پیدا کند. او برخلاف سنت رایج در آن زمان علاقه چندانی به فلسفه های بنیادی و توجیه علت بیماریها بر اساس مکانیسم های فیزیولوژیک بدن نداشته است و به بیشتر ورودی و خروجی بدن را مدنظر داشته است. شاید اگر او امروز در بین ما بود مبنای کارش را براساس مطالعات Base Evidence یا همان تجربه گرایی صرف می گذاشت و کمتر سراغ پزشکی مولکولی و توجیه پاتولوژی بیماریها بر اساس فیزیولوژی مولکولی می رفت.

بقراط نیز هم عصر سقراط بود و تاثیرات زیادی از او گرفت اما همانگونه که گفتیم او بیشتر عمل گرا و تجربه گرا بود و کمتر به توجیهات فلسفی بیماریها علاقه نشان می داد. او شاید اولین کسی بود که علل متافیزیکال (ماوراء الطبیعه، شیاطین) را که در آنزمان سایه سنگینشان بر طب احساس می شد را یکسره به کناری نهاد و راه تجربه و تحقیق را بر اندیشمندان طب باز کرد.

نظریات پزشکی:
آنچه از مطالعه و تحقیق در آثار به جا مانده از او بر می آید اینست که بقراط نخستین پزشکی است که علت بیماریها را در خود فرد جستجو می کرده است. او برای اولین بار مفهوم هموستاز یا دینامیسم بدن موجودات زنده را مطرح کرد و اعتقاد داشت که بیماریها از برهم خوردن این تعادل زنده شکل می گیرند.
او این تعادل را تعادل فیزیس نامید. فیزیس واژه ایست که هم خانواده فیزیک امروزی بوده و در کتب بقراط به معنای جسم ارگانیسم به کار می رفته است.

او همچنین بر این باور بوده که عوامل خارجی نیز می توانند بیماریزا باشند اما در شکل گیری بیماریها بر هم کنش عوامل سرشتی و خارجی هردو موثرند.

او برای نخستین بار لفظ "پاتوژن" را بکار می برده است. پاتوژن امروز با همان معنی در طب به کار می رود. بدین ترتیب که عوامل بیماریزا بر "فیزیس" فرد تاثیر گذارده و ایجاد وضعیت "پونوس" را می نمایند. پونوس یعنی یک وضعیت به هم ریخته، که ناشی از یک واکنش ارگانیک غیر اختصاصی به پاتوژن است.
پس از آن ارگانیسم تلاش می کند نسبت به این برهم ریختگی یک واکنش اختصاصی بر می آید تا بتواند آنرا تا حدامکان کنترل یا از بین ببرد.

اما نکته بسیار جالب در مورد مدل فکری بقراط این بود که او بر خلاف بسیاری این واکنش اختصاصی به عامل پاتوژن را بیماری نمی داند بلکه ترکیب برهم کنش پونوس و واکنش اختصاصی بدن را بیماری دانسته و نام آنرا "پاگوس" می گذارد.

با اندکی تامل در تفکرات این نابغه یونانی آشکارا پی به این واقعیت می بریم که در مدل فکری او در هم فاکتور های بیرونی (Exciting cause)، هم عوامل عفونی و هم عوامل سرشتی و سیستم ایمنی فرد دخالت داشته اند.

طرح نظریه Individualization:
او می گفته هر ارگانیسمی بسته به فاکتورهای ذاتی، سرشتی و مادرزادی خود نسبت به پاتوژنها واکنش خاصی را نشان می دهد و از آنجاییکه عوامل مادرزادی، سرشتی و ذاتی در افراد مختلف متفاوت بوده و منجر به بروز استعداد برخی بیماریها در افراد مختلف می شود. از این رو نمی توان بیماریهای مختلف را در افراد مختلف یکسان دانست و با این نظریه انقلابی خود برای نخستین بار مفهوم Individualization را مطرح کرد.
بر طبق این نظریه که امروز نیز طرفداران زیادی را به خود جذب کرده است لازم است برخورد با هر بیمار کاملا اختصاصی و منحصر به فرد باشد. متاسفانه این مفهوم هنوز در پاره ای از موارد نادیده گرفته می شود.

رژیم غذایی و Life style:
او از نظر زمانی مقارن با ظهور فیثاغورس بوده است. همانگونه که می دانید فیثاغورس در دوران جوانی سفری به هند، بابل و مغان ایران داشته و با مزاجهای سه گانه واتا- پیتا و کافای ایروودیک آشنا شده و بر این اساس و با توجه به تجارب خود ساختار فکری اخلاط اربعه را بنا نهاده است.

براساس این نظریه بدن انسان و تمام موجودات عالم از چهار عنصر آتش، خاک، باد و آب تشکیل شده است و ترکیب این عناصر با یکدیگر اخلاط را تشکیل می دهد که در بدن یک فرد سالم این اخلاط با هم در تعادل به سر می برند. زمانی که این تعادل به نفع برتری یک خلط بر دیگری به هم بخورد فرد بیمار می شود. تااینجای کار در اغلب نظریات قبل از بقراط مشترک است و اغلب فلاسفه و به تبع آن اطباء تلاش می کرده اند با بیرون بردن ارواح شریر یا انجام کارهایی از قبل دعا یا مواردی مشابه این اخلاط را به حالت اولیه در بیاورند.
اما همانگونه که قبلا هم اشاره شد بقراط پزشکی عمل گرا و به قول امروزی ها پراگماتیک بوده است. او به تجربه دریافته بود مصرف برخی غذاها یا انجام برخی ورزشها یا تغییر عادات زندگی و خواب فرد می تواند تعادل مزاجی فرد را به او باز گرداند. به همین دلیل او اولین پزشکی است که به دانش تغذیه و تصحیح روش زندگی Life Style به معنای امروزی آن باور داشته و شیوه های کاربردی بسیار جالبی دراین باب دارد. اگر روزی گذرتان به کتاب ارگانون بقراط افتاد مشاهده خواهید کرد که در این کتاب بیش از هر چیز دیگری به احکام غذا خوردن، ورزش کردن، خوابیدن، زندگی زناشویی، اخلاق و بهداشت اشاره شده شده است. شاید بهتر باشد به جهت این حسن توجه او به دانش بهداشت در زمانی که مردم و اطباء هم عصر او کوچکترین توجهی به مسائلی از این قبیل نداشته اند، پیش از آنکه بقراط را پدر طب بنامیم او را پدر بهداشت لقب دهیم که واقعا برازنده اوست.

نوآوریهای او به اینجا ختم نمی شود. چراکه او برای نخستین بار مفهوم سرشت (Constitution) و خلق و خو(Temperament) را مطرح کرد. که البته این مفاهیم تا به امروز دست نخورده باقی مانده اند. به دنبال این تعاریف او مفهوم دیاتز را مطرح کرد. دیاتز همان استعداد ابتلاء افراد مختلف به بیماریهای مختلف است مثلا افراد دموی مزاج به بیماریهای قلب – عروقی و خونریزی مستعد هستند یا افراد بلغمی مزاج به چاقی و عوارض آن که باز طرح این نظریات در زمانی که اطباء علت دردهای قلبی را به وارد شدن ارواح شریر به بدن بیماران می دانستند، بیشتر به معجزه شبیه بود.

تجویز های تک دارویی:
نکته آخر اینکه او علاوه بر تصحیح رژیم غذایی و Life Style تجویز دارو را نیز در پاره ای از موارد جائز می دانسته است. کتاب ماتریا مدیکا یا همان مفردات دارویی او مجموعه ای از حدود 100 داوست که او به تفصیل در مورد جنس و نوع و طرز تهیه آن و سپس تاثیرات دارویی آن بر بیماریهای مختلف توضیح داده است.
البته با نظری اجمالی بر کتاب مفردات بقراط شاید برخی آنرا هم رده سایر کتب دارویی قرار دهند اما شیوه تجویز او نیز در نوع خود استثنایی و تامل برانگیز بوده است.
بقراط هیچ گاه در تجویز های خود از دو دارو به صورت همزمان استفاده نمی کرده است. او در تجویز ها از دو روش مشابه درمانی و مخالف درمانی سود می جسته است. به گونه ایکه وقتی عامل بیماری کاملا خارجی بوده مخالف درمانی می کرده ودر صورتیکه عامل بیماری کاملا آندوژن بوده است روش مشابه درمانی را اختیار می کرده است. به طور مثال وقتی فردی به خاطر سرمازدگی در برف به او مراجعه می کرده او دارویی تجویز می کرده که بیمار گرم شود اما در برخورد با یک دل درد که فرد با غذا یا دارویی مسموم نشده بود، دارویی که خود ایجاد دل درد می کرده است را به بیمار می خورانیده است.

خانواده و فرزندان بقراط
او دو پسر بنام های "تاسلوس یا تسالوس" و "دراقن یا دراکون" و یک دختر بنام "مایاارسیا" و دامادش "پلیبوس" داشت که ظاهرا دختر او از دو برادرش عالم تر بود. که متاسفانه فرزندان و به دنبال آن نوه و نتیجه او علی رغم توصیه پدر به ترکیب داروها با یکدیگر و گسترش دادن مفردات دارویی بقراط بزرگ دست زنند و ظاهرا بیشتر شیوه تجویز داروی مخالف را پیش می گیرند. و بدین ترتیب از شیوه او کاملا دور شدند.

در پایان باید اضافه کرد که بقراط در فن شرح حال گیری یا همان دانش سمیولوژی امروزی بسیار دقیق بوده و شرح حال های او بسیار مفصل و شامل تمامی نکات در مورد بیماریهای جسمی و روحی او، بهداشت، تغذیه، شیوه زندگی و تفکرات فرد بوده است.
او در معنای واقعی کلمه در درمان بیماریها به تمامیت علائم توجه داشته است.


درگذشت بقراط
او 375 سال قبل از میلاد مسیح در شهر "لاریسا" از دنیا رفت. او در آن موقع 90 تا 95 سال بود. 


www.homeopathy.blogfa.com



واژه های کلیدی:
مقالات علمی زندگی نامه های بزرگان و دانشمندان فیزیک نجوم و ستاره شناسی آمادگی کنکور مشاوره ترفند وبلاگ نویسی کار آفرینی معرفی سایت های کسب درآمد ورزشکاران